سربازها خورده می شوند
شاه فقط مات می شود
عدالت در شطرنج بیداد می کند

حسود نیستم اما
صدای گوش خراشی خواهد داشت
هر که از تو بخواند
خواه قمر باشد خواه بنان

خدایا ! خط و نشان دوزخت را برایم نکش
جهنم تر از نبودن عشقم جایی سراغ ندارم.

شاید آنقدر قدم بلند بود
که نشنیدم
فریادهای تولدت مبارک
کسانم را
شاید هم آنقدر کوچکم که کسی
ندید مرا تا بگوید
تولدم مبارک...

نمی دانی چطور گیج می شوم
وقتی هر چه می گردم
معنی نگاهت در هیچ فرهنگ لغتی نیست!

گزارشگر میپرسد: آنقدر عاشق بودی که ظهر عاشورا کنار حسین بمانی؟
از خودم میپرسم اگر حسین بود، آنقدر آزاد مرد بود که عاشورای سال قبل کنار ما بماند؟

دست هایت را ببین!
دلم را ریخته ام کف دست هات
و قرار است همین پاییز
دوباره سامان بگیرد
هوس بوسه هایی که به هم بدهکاریم
اگر بگذاری.

و چه شیرین است انتظار
برای شنیدن صدای اذان
آنگاه که با قند لبان تو افطار میکنم !
