خورشید را هم به بازی گرفتهاند چشمهات
هی رنگ میبازد
گرم و سرد میشود هوایِ زمین.
حالا من هیچ، خورشید هیچ؛ اما
چه گناهی کردهاند بیچاره مردم؟!

خورشید را هم به بازی گرفتهاند چشمهات
هی رنگ میبازد
گرم و سرد میشود هوایِ زمین.
حالا من هیچ، خورشید هیچ؛ اما
چه گناهی کردهاند بیچاره مردم؟!

هرقدر هم که دیر بیایی مهم نیست!
لبها چروکیده میشوند
بوسه اما یخ نمیکند!!

حسود نیستم اما
صدای گوش خراشی خواهد داشت
هر که از تو بخواند
خواه قمر باشد خواه بنان

خدایا ! خط و نشان دوزخت را برایم نکش
جهنم تر از نبودن عشقم جایی سراغ ندارم.

شاید آنقدر قدم بلند بود
که نشنیدم
فریادهای تولدت مبارک
کسانم را
شاید هم آنقدر کوچکم که کسی
ندید مرا تا بگوید
تولدم مبارک...

نمی دانی چطور گیج می شوم
وقتی هر چه می گردم
معنی نگاهت در هیچ فرهنگ لغتی نیست!

گزارشگر میپرسد: آنقدر عاشق بودی که ظهر عاشورا کنار حسین بمانی؟
از خودم میپرسم اگر حسین بود، آنقدر آزاد مرد بود که عاشورای سال قبل کنار ما بماند؟
